قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
582
درة التاج ( فارسى )
بر وجهى كى ابتدا اين دو حركت و انتها ايشان يكى باشد ، بس متّحد شدند موضوع ، و زمان ، بىاتحاد حركت و وحدت محرك اعتبار نمىكنند ، جه اگر ما تقدير كنيم محرّكى را كى تحريك جسمى كند و بيش از انقضا تحريك او يا با او محركى ديگر را بيابند ، حركت واحد باشد بالاتصال ، و اگر جه كثير باشد ، باعتبار تكثّر نسب بمحرّكات ، و به غير « 1 » اين وجه . و وحدت مبدأ و منتهى كافى نيست ، جه سلوك از احدى به ديگرى بطرق « 2 » بسيار ميتواند بوذ ، و لكن وحدت ايشان لازم وحدت امور سهگانهء مذكور است . و بعضى از حركات واحدهء بالنوع باشد ، و اين متحقق نشوذ الّا باتحاد ما منه ، و ما اليه ، و ما فيه . امّا اتحاد ما منه و ما اليه به جهت آنك حركت از زمين به آسمان مخالف حركت است از آسمان به زمين - بنوع ، با اتحاد ما فيه الحركه - و امّا اتحاد ما فيه به جهت آنك حركت از نقطهء بنقطهء ديگر باستقامت مخالف حركت است از آن نقطه به آن ديگر باستدارت ، با اتحاد « 3 » ايشان در ما منه و ما اليه . و مجرّد جسميّت مقتضى هيج حركتى نيست ، و الّا دائم بوذى بدوام جسميّت و وجود جسم ساكن ممتنع بوذى ، جه آنج بذات باشد زوال آن بعارضى محال باشد . و حركات مختلف نشدندى بسرعت - و بطوء و استقامت - و استدارت ، و بآنك از مركزند ، يا بمركزند ، يا بر مركزند . به جهت تساوى اجسام در طبيعت جسميّت ، و هرج مقتضى او مختلف نباشد او مختلف نباشد ، و ديگر جسم از آن روى كى جسم است [ ثابت است و هيج جيز از مقتضى حركت كه غير ثابت است ثابت نباشد پس جسم از آن روى كه جسم است ] مقتضى حركت نباشد و ديگر جسم من حيث الجسميّه « 4 » متشابه الاحوال است ، و آنج مقتضى حركت است اقتضا او شيئا فشيئا مىكند ، و اگر جسم اقتضاء جزو اوّل از حركت كردى آن جزو
--> ( 1 ) - و تغيّر - اصل . ( 2 ) - بطريق - اصل . ( 3 ) - باشند از آن باتحاد - اصل . ( 4 ) - حيث مكرر است - م .